حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

433

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

( 73 ) [ جسمى مادى ، اصلى از نور خالص ] جسمى مادى ، اصلى از نور خالص كه روحى است جاودانه ، داورى است دانا روح را به سوى پروردگارش پرواز مىدهد درحالىكه جسم در دل خاك فرسوده مىشود ( 74 ) [ به دين‌ها انديشيدم و كوشيدم آنها را دريابم ] به دين‌ها انديشيدم و كوشيدم آنها را دريابم و آن همه را شاخه‌هاى اصلى يگانه يافتم پس به كسى نگو كه اين مذهب و اين نام را بپذير زيرا از آن اصل استوار برمىگردد و خود آن اصل است كه بايد پذيرفته شود و اين‌چنين او سرشار مىشود از درجات و معانى را فهم مىكند « 1 » ( 75 ) [ سه حرف است هر سه بىنقطه ] سه حرف است هر سه بىنقطه و دو حرف با نقطه و ديگر هيچ

--> ( 1 ) . عبد اللّه بن طاهر ازدى گويد : با يهودى در بازار بغداد دعوا مىكردم ، در گفته‌هايم به او خطاب كردم : سگ ! در اين هنگام حسين بن منصور از نزد من مىگذشت ، خشمگينانه به من نگريست و گفت : « سگ نفس خود را به عوعو مياور . » آنگاه به تندى رفت . چون از آن دعوا فارغ شدم درپى او به خانه‌اش رفتم . اما حلاج از من روى گردانيد . من از او پوزش خواستم و وى بر سر مهر آمد و گفت : « اى فرزندم همهء اديان از آن خداوند است كه هر گروهى را به دينى گمارده است كه آنان ، آن را انتخاب نكرده‌اند بلكه خداوند آن دين را براى آنان برگزيده است . پس كسى كه ديگرى را به باطل بودن دينش سرزنش كند ، درواقع حكم كرده است بر اينكه آن‌كس خود آن دين را براى خويش برگزيده است . اين مذهب و عقيدهء قدريه است و قدريهء مجوس اين امت است . بدان كه يهوديّت و نصرانيّت و اسلام و ديگر اديان ، لقبهاى مختلف و نامهاى گوناگونى است كه مقصود از آنها همه و همه يكى است بىآنكه در آن مغايرت و اختلافى باشد . » سپس اين اشعار را برايم سرود . ( تراژدى حلاج در متون كهن ، ص 114 )